جنگل و خاکستر » 2005 » می

آرشیو برای خرداد, ۱۳۸۴

هرزگی

خرداد ۳م, ۱۳۸۴ دسته Imaginary, Personal, Schizophrenic | ۱ دیدگاه »

دیگر از هرزگی باغچه شکایت نمی‌کنم!
دیشب به مادرم ‌گفتم باید از شر این همه گل سرخ خلاص شویم:
هوس کرده‌ام در باغچه آهک بکارم،
و ببینم انجیر با طعم نفتالین چه مزه‌ای دارد!

دیگر در برابر این گناهان
– که جای گرم بوسه‌هایشان
هر شب بر تنم ذوق ذوق می‌کند-
مقاومت نمی‌کنم!
می‌خواهم ببینم آبستن شدن چه مزه‌ای دارد!
اما هیچکس زبان من را نمی‌فهمد!
به مادر که می‌گویم باید باغچه را با گناهانش آزاد بگذاریم
می‌خندد !
و جای دندان‌های غریبه بر روی بازوانم را که نشانش می‌دهم
گریه می‌کند!
و من
که حسابی تعجب کرده‌ام
پنهانی به پدر می‌گویم:
باید مادر را به دکتر نشان دهیم!
طفلی انگار مشکل احساسی پیدا کرده است!
اما حال دکتر از مادر هم خراب‌تر است!
هر چقدر برایش تعریف می‌کنم
میوه با طعم لبانت
چه مزه‌ای دارد !
نمی‌فهمد !
و من
که از این همه سوال بی‌ربط خسته شده‌ام،
به او می‌گویم به جای این همه تلف کردن وقت من!
خیال همه‌مان را راحت کند و
هر چه سریعتر خودش را به یک متخصص نشان بدهد !!!

بار سوم!

اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۴ دسته Personal | بدون دیدگاه »

می‌گویند هیچ‌کس
از یک سوراخ
دوبار گزیده نمی‌شود
من اما می‌دانم
اگر شد
بار سومی در کار نخواهد بود!

به همین سادگی !

اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۴ دسته Personal, Symbolic | بدون دیدگاه »

باید عادت کنم…
به انجماد چشمهایی که شاید
برای روزی،
لحظه‌ای،
بوسه‌ای…
مال من بود!
……….
من دلم می‌سوزد
زیرا می‌دانم چشمان تمام آدم‌هایی که در چشم من است
یک روز زیرِ خاک خاکی می‌شود!
من دلم می‌سوزد…
اما تو هیچ نمی‌دانی سوختن چه دردی دارد…
آتش دلم را به باران‌ها می‌سپاری
و بکارت دستانم را به باد !

به همین سادگی !

بیراهگی

اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۴ دسته Personal | بدون دیدگاه »

می‌ترسم
ساعت از دیر هم گذشته
ماشین‌ها
از آدمها هم هارتر شده‌اند!
انگار باز هم فقط من
– که مشامم هنوز از خونابه زایمان سگ‌ها پر مانده –
از مرحله پرت مانده‌ام
و بیراهه رفته‌ام…

این بیراهگی ترسناکم کرده!
باور کن!
هر شب…
یک بیگانه سخت نامرئی را
به اتاقم راه می‌دهم!
و تا خود صبح، دور میز……..
گناهانمان را با هم قسمت می‌کنیم!
………………….
……………………….

این بیراهگی جسورم کرده!
باور کن!
پدر که می‌پرسد این سیگارها مال کیست؟
می‌گویم:
– حتما هم اتاقی نامرئی‌ام دیشب جاگذاشته !
– یادم باشد امشب پس‌شان بدهم !