جنگل و خاکستر » 2009 » آوریل

آرشیو برای اردیبهشت, ۱۳۸۸

اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۸ دسته Real | ۲۰ دیدگاه »

.

وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شرًّا یَرَهُ

.

پیچ

فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ دسته Personal | ۱۸ دیدگاه »

.

تبصره: همانا خداوند باطری موبایل را برای کشیده شدن در موارد خاص آفرید.

.

پ.ن. این روزها من کلاً در موارد خاص به سر می‌برم!

پریسا در ۱۴۰۰

فروردین ۲۱م, ۱۳۸۸ دسته Imaginary | ۲۴ دیدگاه »

.

لبیک یا پیش‌فعال!

.

حالت اول:
پریسای ۳۹ ساله در سال ۱۴۰۰ احتمالاً یه جای خیلی دور از اینجاست.
ازدواج نکرده اما -فکر بد نکنیدا- برای خالی نبودن عریضه یه بچه تخس داره! از اونجایی که همون یکی دو نفری که قبلن‌ها عاشق‌شون شد از دم شارلاتان یا دروغگو از آب در اومدن ترجیح داده پدر بچه‌اش رو شخصاً نشناسه و از بانک اسپرم کمک گرفته!
درسش خیلی وقته تموم شده… الان برای خودش آدم شده. چیز میز می‌نویسه. تدریس هم می‌کنه. نمایشنامه‌ها و داستانهاش چاپ می‌شن و از استقلالش کلی ذوق می‌کنه.
تنها مشکل زندگی‌اش اینه که مامان و باباش هنوز نمی تونن این مدل بچه‌دار شدن با مساعدت بانک اسپرم رو هضم کنن!!!!
وقتی هم که این پست مربوط به ۱۲ سال پیش رو می‌خونه از نبوغ خودش لذت می‌بره که چطور همه چیز رو به این خوبی پیش‌بینی کرده بوده!

.

حالت دوم اینه که بابای پریسا از مقاصد پلیدش در باب بچه از راه مصنوعی و اینا خبر دار بشه و نذاره برای دکترا بره خارج. اونوقته که پریسا بعد از اینکه همین جا از یه دانشگاه درپیت دکتراشو گرفت تحت تاثیر جو حاکم و موج‌های تلقین ترشیدگی ازدواج کرد و دو تا بچه آروم و ماست هم داره. چون داستان‌ها و نمایشنامه‌هاش همه شامل سانسور شدن برای خالی نبودن عریضه زده تو خط رمان‌های خاله زنکی (تو مایه‌های فهیمه رحیمی و میم. مؤدب‌پور)! کلی هم طرفدار داره!
علیرغم اینکه کار هم می‌کنه رسالت اول خودشو مراقبت از خونه و خانواده‌اش می‌دونه (باز هم تحت تأثیر جو)!
تمام آرزوش اینه که بچه‌هاش سر و سامون بگیرن و با این ماستیت (که احتمالاً از باباشون به ارث بردن) نگرانه نتونن! مثل همه مادرهای دیگه هم وقتی بچه‌هاش به یه جایی رسیدن و نوه‌هاش رو هم دید رسالت خودش رو بر روی این کره خاکی تموم شده می‌دونه و میره از مکه برای خودش خلعت آخرت سوغاتی میاره!
در ضمن وقتی این پست مربوط به ۱۲ سال پیش رو می‌خونه به خودش لعنت می‌فرسته که چرا نقشه بچه‌دار شدن و بانک اسپرم و اینا رو اینجا فاش کرده و باباش فهمیده!!!!

پ.ن. هیچکس رو دعوت نمی‌کنم. هر که دارد هوس ۱۴۰۰ بسم‌الله!

Uncensored-9

فروردین ۱۸م, ۱۳۸۸ دسته Personal | ۱۰ دیدگاه »

می‌چرخد،
می‌گردد
و
حرف می‌زند
زیاد….

گاهی شُکر هم می‌کند
اما
آه می‌کشد
زیاد…

هر روز توبه می‌کند
نماز شب هم می‌خواند
بعد رو به قبله می‌خوابد
تا همه بفهمند مشتاق رفتن است

.

خودش را به آن راه می‌زند
یا دیگران را؟

یعنی نمی‌ترسد؟

.

پ.ن. بعضی حساب‌ها همان بهتر که در آن دنیا رسیدگی شوند…