Sui generis
مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ Posted in Personal | ۲ comments »
اگه بازم سر همهی سنگها فقط به ما بخوره مهم نیست
مهم شاید اینه که
من
اگه سکوت کنم و با بدیا بسازم
دیگه من نیستم.
همین
اگه بازم سر همهی سنگها فقط به ما بخوره مهم نیست
مهم شاید اینه که
من
اگه سکوت کنم و با بدیا بسازم
دیگه من نیستم.
همین
یکی که من ِ واقعی رو از این من ِ در هم تنیدهی ترسو بکشه بیرون
دلم عکسای سیاه سفید میخواد… از خودمون… تو یه جای خوب ِ دور ِ دور…
مهم نیست که ما همیشه زودتر چیزها را میبینیم و میگوییم.
مهم شاید این باشد که بعضیها با زور، اصرار به درک چیزهایی دارند که ذاتاً از فهمشان خارج است. در آخر هم به خاطر همه نفهمیدنهایشان ما را به قلدری محکوم میکنند. ما که تنها گناهمان دیدن و گفتن حقیقت است.
از همه مهمتر شاید این باشد که ما به احمقها اجازه دادیم صاحب نظر شوند و یک روز خودمان را احمق قلمداد کنند.
همین
خبرهای خوب و روزهای بهتر نـَم نـَمـَک از راه میرسند…
همه چی آرومه… من هم…
من دیگه تو جاهایی که خاطره داریم بهت فکر نمیکنم… به سرعت ازشون عبور میکنم…… اما جاهایی هست که نمیشه عبور کرد… باید باهاشون زندگی کرد
هیچ وبلاگی نداشتن بهتر از یک وبلاگ مزخرف داشتن است.
هیچ نظری نداشتن بهتر از نظرهای بیربط و احمقانه داشتن است.
پ.ن. بخوانید اما عبرت را میدانم نمیگیرید
ما هم نگرفتیم
۸۶ بد بود
۸۷ قرار بود بهترین سال عمرم باشه… بدترینش شد
۸۸…
سرخوردگی جمعیمان را که کنار بگذاریم… برای من ۸۸ خوب هم نبوده باشد، لااقل خیلی بد نبود… و این خودش خوب است…
۸۹؟ نمیدونم…. اما حس میکنم سال تغییرات بزرگه و باید دوستش داشته باشم.
همین.