شهریور ۸م, ۱۳۸۹ Posted in By Others , Real | one comment »
[Behzad]: ‘But I love her still. I still think of her.’
[Naipaul]: ‘How often do you think of her? Every day? Once a week?’
[Behzad]: ‘I think of her when my mind is clear. There are many things now. but I think of her.’
Among the Believers: An Islamic Journey
By V.S. Naipaul
Tags: Among the Believers , Islamic Journey , Naipaul , V. S. Naipaul
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۹ Posted in Personal , Real | ۱۰ comments »
مهم نیست که ما همیشه زودتر چیزها را میبینیم و میگوییم .
مهم شاید این باشد که بعضیها با زور، اصرار به درک چیزهایی دارند که ذاتاً از فهمشان خارج است. در آخر هم به خاطر همه نفهمیدنهایشان ما را به قلدری محکوم میکنند. ما که تنها گناهمان دیدن و گفتن حقیقت است.
از همه مهمتر شاید این باشد که ما به احمقها اجازه دادیم صاحب نظر شوند و یک روز خودمان را احمق قلمداد کنند.
همین
دی ۲۵م, ۱۳۸۸ Posted in Real | ۹ comments »
نخود نخود… هر که رود تو قبر خود
دی ۲۵م, ۱۳۸۸ Posted in Real | one comment »
ما ز پایینیم، تا آخر پایین تر هم میرویم
دی ۱۲م, ۱۳۸۸ Posted in Personal , Real | ۱۳ comments »
ما عادت کردهایم…
ما عادت میکنیم…
ما احمقها فقط بلدیم عادت کنیم…
تازه آخرش معلوم میشه اونم درست حسابی بلد نشدیم
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ Posted in Personal , Real | ۸ comments »
هر کس هر چه میخواهد بگوید
من اما هنوز بر این عقیدهام که بـدذاتـی صفتیست شدیداً ذاتـی
و نـه اکتسابی
مهر ۱۱م, ۱۳۸۸ Posted in Personal , Real | ۱۰ comments »
سنگ بزرگ همیشه نشانه نزدن نیست….
بعضی وقتها نشانه محکمتر زدن،
و بیشتر وقتها نشان خودزنیست
حتی…
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ Posted in Personal , Real | ۱۴ comments »
من و آدمهای اینجا
کارمان از آدم خوبه بودن گذشته است
آدم بدها که وجدانشان را با دروغ میخواباندند
و خودشان هم داستانهایشان باورشان میشد
ما فهمیده بودیم برای خوب شدن
باید اول با کرختی حقیقت روبرو شویـم
.
همه میدانند،
ما بیشتر آدم خرهی حکایت بودهایم…
و
همیشه کار خرها سخت تر است
.
Afterward:
Hold me, wrap me up
Unfold me
I am small
and needy
Warm me up
And breathe me …..
SIA
Tags: Breathe Me , Colour the small one , Sia