نشا
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۴ Posted in Personal | no comment »((نِـشـا)) میکنم ((نـگـاه)) در نـینـی چـشـمـانـت
تا در مـن
سـبـز شـوی
((نِـشـا)) میکنم ((نـگـاه)) در نـینـی چـشـمـانـت
تا در مـن
سـبـز شـوی
لبخند میزنی
ابرها آتش میگیرند
و بارانی از شعله
فرو میبارد بر برجهای شهر
زلال تر از رود
جاری میشوم
در گلوی تشنه تابستان
و لهله زنان مینوشم
عطش لبخندهایت را !