عروسک؟؟؟
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۴ Posted in Personal | no comment »مرا با عروسکها در اتاق جا میگذاری
و خودت پشت درها گم میشوی
و من…
که از این همه در بسته شده ترسیدهام،
به عروسکها می گویم:
کاش قبل از رفتن پرسیده بودمش
کودکم میپندارد یا عروسک ؟؟؟
مرا با عروسکها در اتاق جا میگذاری
و خودت پشت درها گم میشوی
و من…
که از این همه در بسته شده ترسیدهام،
به عروسکها می گویم:
کاش قبل از رفتن پرسیده بودمش
کودکم میپندارد یا عروسک ؟؟؟