شهریور ۸م, ۱۳۸۵ Posted in Nostalgia | no comment »
وقتی در پایان هر اندوه
و هر روز غمناک
رویا در تلاش به چنگ آوردن آن چیزی است
که کینه از من ربوده است
وقتی آگاهی به خواب می رود و طبیعت رها می شود
تمام جان رخوتناک من
به سوی تو می شتابد
و سرچشمه های عشق در من می جوشد…
بخشی از یک شعر بلند – الکساندر پوپ (۱۷۴۴-۱۶۸۸)
