مرداد ۶م, ۱۳۸۶ Posted in Personal | no comment »

این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم!

مرداد ۲م, ۱۳۸۶ Posted in Personal | no comment »

باغی داشتم
برای روزهای بی‌نور
و شبهای بی‌ستاره و راههای غبارآلود
جایی که سکوت و علف می‌رویید
صدای پای عشق نبود
و نه هیچ زیبایی و شادی
و من آنجا تنها بودم
تا این که ناگهان از میان سکوت
مثل یک پرنده
صدای دلنواز دوستی آمد
که نزدیک می‌شد…

- Louis V. Ledoux-

تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ Posted in Personal | no comment »

امروز آفتاب از پشت پنجره لبخندم زد.