Uncensored-7

هر کس یک نقطه شکست دارد
همه ما اینجا هستیم چون نقطه شکست‌مان را رد کرده‌ایم

روزهای اول صحبت از این شکست برایم دردناک بود… اولین بار که بلند شدم دردم را بازگو کنم پاهایم سست شد و تهوع گرفتم……
از شکستن جلوی غریبه‌ها خجالت می کشیدم…
کم‌کم اما فهمیدم شکسته شدن خجالت ندارد…
اینجا همه شکسته‌اند!

این روزها به جای درد کشیدن فقط آه می‌کشم
از گناه دیگران هم خجالت نمی‌کشم
حرفهایم را هم نمی‌خورم…

انقدر خوشبخت بودم که خودم هم باور نمی‌کردم.
بعد یک شب بی‌خبر با زباله‌ها بیرونم گذاشتند

نقطه شکست من این بود…

This entry was posted on جمعه, فروردین ۷م, ۱۳۸۸ at ۰۲:۴۱ قبل از ظهر and is filed under Imaginary, Personal. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

10 comments

 1 

شاید هم نقطه ی عطف خوب!

فروردین ۷م, ۱۳۸۸ at ۰۴:۰۲ قبل از ظهر
 2 

متاثر گشتیم.
البته شما هم سطل آشغال خودتو داری.
اشکال نداره، گذاشتنت بیرون، بلند شو (شدی) ادامه بده. بالاخره خونه ای وجود داره که چیزی برای دور ریختن نداشته باشه.
هوای بیرون سرده، نم بارون هم زده، حیف نیست از این آزادی بیرون استفاده نکنی؟ یکم نفس بکش تو این هوای خنک، انرژی بگیر و …. حرکت…. پیش به سوی… ;)

فروردین ۷م, ۱۳۸۸ at ۰۹:۳۷ قبل از ظهر
 3 

آره ،،،
داستانی متفاوت و پایانی مشترک …
شکستنی که صدا نداشت اما تا دلت بخواد
درد داشت .

فروردین ۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۵ قبل از ظهر
محمد:
 4 

شکست هم بخشی از زندگی هر آدم بوده و خواهد بود.
این که ما چه چیزی رو شکست بدونیم هم مهم و قابل درکه.
نکته مهم تر اینه که هر چیزی رو و هر انتخابی رو عقب گرد ندونیم.به چشم یک رخداد مثبت بهش نگاه کنیم و زندگی رو خوب بسازیم.

فروردین ۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۵ قبل از ظهر
محمد:
 5 

شاید بودن با زباله بد باشه ولی اگر بدونیم که همون زباله هم بهش میگن طلا شاید از سختی کار کم کنه.
اگر بدونیم که نتیجه میده در موفقیت در زندگی.

فروردین ۷م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۶ قبل از ظهر
 6 

گاه هول می شوم
ز شوق
مجاور خیال تو
شعر سرفه می کنم
لحظه تازه می کند مرا …
// ما یه دوست مشترک داریم به اسم حسین
این نقل قول حسین از سالک بود ، ۴ سال پیش
سالک باید ببخشه اگه کاملا درست ننوشتم //

فروردین ۷م, ۱۳۸۸ at ۱۹:۰۷ بعد از ظهر
 7 

منم دلم برات شده بود عزیزم
این چند وقته همش به مهمونی بازی گذشت.از خونه آن لاین نبودم.دیگه کار شروع شده و باز هستم ;)

و

این روزا دیگه حتی آه کشیدن هم یادم رفته…

فروردین ۹م, ۱۳۸۸ at ۰۸:۱۶ قبل از ظهر
 8 

salam be shoma link dadam khoshhal misham ke manro link konid merc

فروردین ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۳ قبل از ظهر
 9 

همیشه زود دیر میشه لحظه،،،
زمانی رسیدم که دیر شده بود ، همین !!!

فروردین ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۷:۰۵ بعد از ظهر
 10 

نقطه ی شکست تو وقتیه که خودت خودتو شکسته ببینی نه دیگران…

فروردین ۹م, ۱۳۸۸ at ۲۰:۲۱ بعد از ظهر

Leave a reply

Name (*)
Mail (will not be published) (*)
URI
Comment