جنگل و خاکستر » Real

بایگانی برای دسته Real

پگاه

مهر ۳م, ۱۳۸۴ دسته Nostalgia, Personal, Real | بدون دیدگاه »

تـو هم مثل من هزار و یک غصه داشتی… اما چشمهای خوشگلت همیشه می‌خندید…
توی همه شبهایی که تا دیر وقت بیدار می‌موندیم و درد و دل می‌کردیم، تو یه تکه گشمده داشتی و من هزار بغض فرو برده……
کی فکرش رو می‌کرد باید یه روز بین این همه سنگ سرد دنبالت بگردم؟؟؟
وقتی به آرامگاهت می‌روم، به مزارها نگاه می‌کنم…. پر از اسم است! به خودم می‌گویم که تو اینجا هستی. دو متر زیر پای من، شاید هم سه متر؟ و ناگهان وقتی رویم را برمی‌گردانم، تازه تو را می‌بینم، در دامنه و وسعت چشم انداز، در زیبایی بی‌نظیر زمین و آسمان. تو در پهنای افق هستی. من وقتی پشت‌ام را به آرامگاهت می‌کنم، تو را می‌بینم!

باید از رامین عزیز تشکر کنم … دیروز خیلی بهش زحمت دادم….

صفحه 3 از 3123