جنگل و خاکستر

حواس پرت!

مرداد ۳م, ۱۳۸۳ دسته : Personal | بدون دیدگاه »

حواسم پرت شده است
هر چه صدا می‌زنم
جواب نمی‌دهد.
شاید از ارتفاع بلندی افتاده باشد ؟
.
.
به مادرم گفتم : ” اگر حواسم را پیدا نکنم …؟ ”
مادرم گفت : ” مگر آدم حواسش را هم گم می‌کند ؟!؟ ”
گفت : “حواست هم مثل خودت سر به هواست ”
اما من فقط گفتم : ” حواسم سر به هوا نبود… ”
.
.
نگفتم که می‌دانم حواسم کجاست
که می‌دانم از هیچ ارتفاعی سقوط نکرده…
به هیچکس نگفتم…
ولی خودم خوب می‌دانم
حواسم گم نشده !
.
.
عطر تن تـو حواسم را با خودش برده….

اگر حواسم برنگردد…. ؟

حواسم پرت شده است!

مرداد ۳م, ۱۳۸۳ دسته : Personal | بدون دیدگاه »

حواسم پرت شده است
هر چه صدا می‌زنم
جواب نمی‌دهد.
شاید از ارتفاع بلندی افتاده باشد؟
.
.
به مادرم گفتم : ” اگر حواسم را پیدا نکنم …؟ ”
مادرم گفت : ” مگر آدم حواسش را هم گم می‌کند ؟!؟ ”
گفت : “حواست هم مثل خودت سر به هواست ”
اما من فقط گفتم : ” حواسم سر به هوا نبود… ”
.
.
نگفتم که می‌دانم حواسم کجاست
که می‌دانم از هیچ ارتفاعی سقوط نکرده…
به هیچکس نگفتم…
ولی خودم خوب می‌دانم
حواسم گم نشده !
.
.
عطر تن تـو حواسم را با خودش برده….

اگر حواسم برنگردد…. ؟

تیر ۲۹م, ۱۳۸۳ دسته : Personal | بدون دیدگاه »

تو
نقطه پایان دلتنگی‌ها
من
سنگریزه‌ای کنار خیابان
که یک غم کوچک
پایی را به سراغش می‌آورد
و با نوک کفش
پرتاب می‌شود
تا کجاها ؟
نمی‌دانم.

(.؟.؟.؟.)

سنگی بزرگ جای خالی ات را با کلماتی مناسب برای سرم پر کرد…

عطر تو

تیر ۲۴م, ۱۳۸۳ دسته : Personal | ۱ دیدگاه »

یهو بی‌هوا سرش رو میاره جلو و منو بو میکنه!
یکه خورده ازش میپرسم چی شده ؟
میگه من از بوی عطر شما یه خاطره شیرین دارم…
می‌خواهد لبخند بزنه که چشمهاش…

وقتی دوباره سرش رو میاره بالا و توی چشمهام نگاه می‌کنه، می‌گه :
“ما می‌تونیم دوستهای خوبی برای هم باشیم…!”

* * *
۴ تصادف در عرض ۵ روز اهمیتی نداشت…
ولی دیروز…. پنجمیش می‌رفت که جدی جدی منو برای همیشه تو حسرت عطر تنت بذاره…

صفحه 18 از 18« بعدی...10...1415161718