جنگل و خاکستر

The Location of Culture

مهر ۱۶م, ۱۳۸۹ دسته : By Others, Personal | ۱ دیدگاه »

 

How right our Aryan ancestors were to create gods. We seek $..€..X, and are left with two private bodies on a stained bed. The larger €r0tiC dream, the god, has eluded us. It is so whenever, moving out of ourselves, we look for extensions of ourselves. It is with cities as it is with $..€..X. We seek the physical city and find only a conglomeration of private cells. In the city as nowhere else we are reminded that we are individuals, units. Yet the idea of the city remains; it is the god of the city that we pursue, in vain.

 

The Mimic Men: a novel
By V.S. Naipaul

 

پ.ن. ما آزمودیم در این شهر بخت خوبش – بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

Uncensored-20

مهر ۶م, ۱۳۸۹ دسته : Personal | ۳ دیدگاه »

 

به خاطر یه آدم ِ بد

یا کار ِ بد یه آدم ِ نه چندان خوب

چه فرقی می‌کند؟

مهم این است که ما خودمان را محروم کرده‌ایم…

از زندگی

و خیلی چیزهای دیگر

شما هم هر جور آدمی که هستین باشین. فقط به جون مادرتون… آدم بده‌ی زندگی کسی نباشین

همین

It happened to us all

شهریور ۸م, ۱۳۸۹ دسته : By Others, Real | ۶ دیدگاه »

 

[Behzad]: ‘But I love her still. I still think of her.’

[Naipaul]: ‘How often do you think of her? Every day? Once a week?’

[Behzad]: ‘I think of her when my mind is clear. There are many things now. but I think of her.’

Among the Believers: An Islamic Journey
By V.S. Naipaul

  

Sui generis

مرداد ۲۲م, ۱۳۸۹ دسته : Personal | ۲ دیدگاه »

 

اگه بازم سر همه‌ی سنگ‌ها فقط به ما بخوره مهم نیست

مهم شاید اینه که

من

اگه سکوت کنم و با بدیا بسازم

دیگه من نیستم.

همین

A Midsummer night’s dream

مرداد ۱م, ۱۳۸۹ دسته : Personal | ۷ دیدگاه »

 

یکی که من ِ واقعی رو از این من ِ در هم تنیده‌ی ترسو بکشه بیرون

یوم الحساب*

تیر ۲۴م, ۱۳۸۹ دسته : By Others | ۵ دیدگاه »

 

و در آن روز
به احتمال زیاد
از شما خواهند پرسید
با کسی که دوستتان داشت چه کردید…

.

* نقل از ایـنـجـا

Memorabilia

تیر ۲۱م, ۱۳۸۹ دسته : Personal | ۳ دیدگاه »

 

دلم عکسای سیاه سفید میخواد… از خودمون… تو یه جای خوب‌ ِ دور ِ دور…

Authentication

خرداد ۲۱م, ۱۳۸۹ دسته : Personal, Real | ۱۰ دیدگاه »

 

مهم نیست که ما همیشه زودتر چیزها را می‌بینیم و می‌گوییم.

مهم شاید این باشد که بعضی‌ها با زور، اصرار به درک چیزهایی دارند که ذاتاً از فهم‌شان خارج است. در آخر هم به خاطر همه نفهمیدن‌هایشان ما را به قلدری محکوم می‌کنند. ما که تنها گناهمان دیدن و گفتن حقیقت است.

از همه مهم‌تر شاید این باشد که ما به احمق‌ها اجازه دادیم صاحب نظر شوند و یک روز خودمان را احمق قلمداد کنند.

همین

Philanthropy

خرداد ۱۲م, ۱۳۸۹ دسته : Personal | ۱۱ دیدگاه »

 

خبرهای خوب و روزهای بهتر نـَم‌ نـَمـَک از راه می‌رسند…

همه چی آرومه… من هم…

Uncensored-19

اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ دسته : Personal | ۴ دیدگاه »

 
من دیگه تو جاهایی که خاطره داریم بهت فکر نمی‌کنم… به سرعت ازشون عبور می‌کنم…… اما جاهایی هست که نمیشه عبور کرد… باید باهاشون زندگی کرد

صفحه 2 از 1812345...10...قبلی »