جنگل و خاکستر

Uncensored-18

دی ۲۵م, ۱۳۸۸ دسته : Real | ۱ دیدگاه »

 

ما ز پایینیم، تا آخر پایین تر هم میرویم

Multi-dimentional

دی ۲۵م, ۱۳۸۸ دسته : Dialectic | ۱ دیدگاه »

 

-تو رو همیشه دوست داشتم، تو یکى از اولین عشقام بودى.

+مگه چن تا عشق اول داشتى؟

-چن تا

Barren

دی ۲۵م, ۱۳۸۸ دسته : Personal | ۱ دیدگاه »

 

دستام هی قلمه می‌خوره… اما سبز نمیشه

Uncensored-17

دی ۱۲م, ۱۳۸۸ دسته : Personal, Real | ۱۳ دیدگاه »

 

ما عادت کرده‌ایم…
ما عادت می‌کنیم…
ما احمق‌ها فقط بلدیم عادت کنیم…
تازه آخرش معلوم میشه اونم درست حسابی بلد نشدیم

Uncensored-16

آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ دسته : Personal, Real | ۸ دیدگاه »

 

هر کس هر چه می‌خواهد بگوید
من اما هنوز بر این عقیده‌ام که بـدذاتـی صفتی‌ست شدیداً ذاتـی
و نـه اکتسابی

Uncensored-15: truth at its peak

آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ دسته : Personal | ۲ دیدگاه »

 

از آدمی که برای منافعش هر روز به یک رنگ در می‌آید متنفر نیستم
از خودم متنفرم که عاشقش بودم

Uncensored-14

آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ دسته : Personal | ۹ دیدگاه »

 

و بعضی شب‌ها هست که از این هــمـه بودن خسته می‌شوم
و دلم آغـ.ـوشـ.ـی می‌خواهد… برای اینکه چند ساعتی در آن نباشم……

Uncensored-13: not as sinister as u

آذر ۷م, ۱۳۸۸ دسته : Personal | ۴ دیدگاه »

 

و بعضی گذشته‌ها هست… برای دور انداختن

۱۳۸۸/۰۷/۱۸

مهر ۲۶م, ۱۳۸۸ دسته : Personal | ۲۱ دیدگاه »

خیلی چیزها عوض شده؛ من اما هنوز همانم.
مثل سابق بلند بلند فکر نکنم هم
هنوز کلمه‌ها بارورم می‌کنند.
بعضی وقت‌ها دچار انفجار کلامی هم می‌شوم حتی…
تنها فرق من در این روزها شاید آن باشد
که انفجارها همه به انتحار می‌گرایند
و من دیگر از دروغ‌ چشم‌ها و سکوت دنیا نمی‌هراسم.

.

پ.ن. هفت سال گذشت. چند سال دیگر خواهیم بود آیا؟

سنگ-کاغذ-قیچی

مهر ۱۱م, ۱۳۸۸ دسته : Personal, Real | ۱۰ دیدگاه »

سنگ بزرگ همیشه نشانه نزدن نیست….

بعضی وقت‌ها نشانه محکم‌تر زدن،

و بیشتر وقت‌ها نشان خود‌زنی‌ست

حتی…

صفحه 4 از 18« بعدی...23456...10...قبلی »