جنگل و خاکستر

life-stream

شهریور ۲م, ۱۳۸۸ دسته : Personal | ۱۰ دیدگاه »

بالاخره یک روز از پسِ همه چراها بر خواهم آمد…
اما امروز هیچوقت آن روز نیست….

پ.ن. این روزها بیشتر از آنکه اینجا باشم، جاهای دیگری هستم
خیلی دور و خیلی نزدیکم. باور کن..

Uncensored-11

مرداد ۶م, ۱۳۸۸ دسته : Personal | ۱۶ دیدگاه »

مـرض تـو،
مـریـضی تـوسـت
و همه می‌دانند
مریضی دستِ خود آدم نیست،

من اما می‌دانم،
بعضی‌ها هستند
که آگاهانه مریض هم می‌شوند…
حتی!

Uncensored-10

خرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ دسته : Personal, Real | ۱۴ دیدگاه »

من و آدمهای اینجا
کارمان از آدم خوبه بودن گذشته است

آدم بدها که وجدانشان را با دروغ می‌خواباندند
و خودشان هم داستان‌هایشان باورشان می‌شد

ما فهمیده بودیم برای خوب شدن
باید اول با کرختی حقیقت روبرو شویـم

.

همه می‌دانند،

ما بیشتر آدم خره‌ی حکایت بوده‌ایم…
و
همیشه کار خرها سخت تر است

.

Afterward:

Hold me, wrap me up
Unfold me
I am small
and needy
Warm me up
And breathe me…..

SIA

اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۸ دسته : Real | ۲۰ دیدگاه »

.

وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شرًّا یَرَهُ

.

پیچ

فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ دسته : Personal | ۱۸ دیدگاه »

.

تبصره: همانا خداوند باطری موبایل را برای کشیده شدن در موارد خاص آفرید.

.

پ.ن. این روزها من کلاً در موارد خاص به سر می‌برم!

پریسا در ۱۴۰۰

فروردین ۲۱م, ۱۳۸۸ دسته : Imaginary | ۲۴ دیدگاه »

.

لبیک یا پیش‌فعال!

.

حالت اول:
پریسای ۳۹ ساله در سال ۱۴۰۰ احتمالاً یه جای خیلی دور از اینجاست.
ازدواج نکرده اما -فکر بد نکنیدا- برای خالی نبودن عریضه یه بچه تخس داره! از اونجایی که همون یکی دو نفری که قبلن‌ها عاشق‌شون شد از دم شارلاتان یا دروغگو از آب در اومدن ترجیح داده پدر بچه‌اش رو شخصاً نشناسه و از بانک اسپرم کمک گرفته!
درسش خیلی وقته تموم شده… الان برای خودش آدم شده. چیز میز می‌نویسه. تدریس هم می‌کنه. نمایشنامه‌ها و داستانهاش چاپ می‌شن و از استقلالش کلی ذوق می‌کنه.
تنها مشکل زندگی‌اش اینه که مامان و باباش هنوز نمی تونن این مدل بچه‌دار شدن با مساعدت بانک اسپرم رو هضم کنن!!!!
وقتی هم که این پست مربوط به ۱۲ سال پیش رو می‌خونه از نبوغ خودش لذت می‌بره که چطور همه چیز رو به این خوبی پیش‌بینی کرده بوده!

.

حالت دوم اینه که بابای پریسا از مقاصد پلیدش در باب بچه از راه مصنوعی و اینا خبر دار بشه و نذاره برای دکترا بره خارج. اونوقته که پریسا بعد از اینکه همین جا از یه دانشگاه درپیت دکتراشو گرفت تحت تاثیر جو حاکم و موج‌های تلقین ترشیدگی ازدواج کرد و دو تا بچه آروم و ماست هم داره. چون داستان‌ها و نمایشنامه‌هاش همه شامل سانسور شدن برای خالی نبودن عریضه زده تو خط رمان‌های خاله زنکی (تو مایه‌های فهیمه رحیمی و میم. مؤدب‌پور)! کلی هم طرفدار داره!
علیرغم اینکه کار هم می‌کنه رسالت اول خودشو مراقبت از خونه و خانواده‌اش می‌دونه (باز هم تحت تأثیر جو)!
تمام آرزوش اینه که بچه‌هاش سر و سامون بگیرن و با این ماستیت (که احتمالاً از باباشون به ارث بردن) نگرانه نتونن! مثل همه مادرهای دیگه هم وقتی بچه‌هاش به یه جایی رسیدن و نوه‌هاش رو هم دید رسالت خودش رو بر روی این کره خاکی تموم شده می‌دونه و میره از مکه برای خودش خلعت آخرت سوغاتی میاره!
در ضمن وقتی این پست مربوط به ۱۲ سال پیش رو می‌خونه به خودش لعنت می‌فرسته که چرا نقشه بچه‌دار شدن و بانک اسپرم و اینا رو اینجا فاش کرده و باباش فهمیده!!!!

پ.ن. هیچکس رو دعوت نمی‌کنم. هر که دارد هوس ۱۴۰۰ بسم‌الله!

Uncensored-9

فروردین ۱۸م, ۱۳۸۸ دسته : Personal | ۱۰ دیدگاه »

می‌چرخد،
می‌گردد
و
حرف می‌زند
زیاد….

گاهی شُکر هم می‌کند
اما
آه می‌کشد
زیاد…

هر روز توبه می‌کند
نماز شب هم می‌خواند
بعد رو به قبله می‌خوابد
تا همه بفهمند مشتاق رفتن است

.

خودش را به آن راه می‌زند
یا دیگران را؟

یعنی نمی‌ترسد؟

.

پ.ن. بعضی حساب‌ها همان بهتر که در آن دنیا رسیدگی شوند…

Uncensored-8

فروردین ۱۰م, ۱۳۸۸ دسته : Personal, Real | ۱۴ دیدگاه »

کارهای بدمان را همیشه آن قسمتی از ما مرتکب می‌شود که خواب است

ترجیح می‌دهیم به خاطر نیاوریم
دل‌هایی را که به خاطر ما به خاک سیاه نشست…

ما بیدار نمی‌شویم
رمز موفقیت ما این است

New Year Haiku

اسفند ۳۰م, ۱۳۸۷ دسته : Personal | ۷ دیدگاه »

They come but go fast
Another one dawns at last
New years of the past.

Uncensored-6

اسفند ۲۶م, ۱۳۸۷ دسته : Nostalgia, Personal | ۱۲ دیدگاه »

می‌دانم مرده‌ها زنده نمی‌شوند، ولی…..smsهایشان را هم پاک نمی‌کنم
شاید بعضی وقت‌ها که تصادفی در inbox بالا و پایین می‌روم، اسم‌شان به چشمم بخورد
و
یک
لحظه
فکر کنم هیچ اتفاقی نیفتاده
و هنوز
زنده‌اند….

این همه زمان گذشته
اما من هنوز فقط بلدم مردن آدمها را ignore کنم
می‌دانم هنوز خیلی مانده تا خوب ِ خوب شوم!

صفحه 5 از 18« بعدی...34567...10...قبلی »