جنگل و خاکستر » فروغ

برجسب های نوشته ها فروغ

تاریخ خودش را تکرار می‌کند…!

تیر ۱۱م, ۱۳۸۴ دسته Personal | بدون دیدگاه »

من به این تسلیم می‌اندیشم؛ این تسلیم درد آلود
من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه‌های قتلگاه خویش بوسیدم

در خیابانهای سرد شب
جفتها پیوسته با تردید
یکدیگر را ترک می‌گویند
در خیابانهای سرد شب
جز خداحافظ، خداحافظ؛ صدایی نیست

من پشیمان نیستم
قلب من گویی در آن سوی زمان جاری‌ ست
زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد
و گل قاصد که بر دریاچه‌های باد می‌راند
او مرا تکرار خواهد کرد

من تـو هستم تـو
و کسی که دوست می‌دارد
و کسی که در بدن خود
ناگهان پیوند گنگی باز می‌یابد
با هزاران چیز غربت‌بار نامعلوم

و تمام شهوت زمین هستم
که تمام آبها را می‌کشد در خویش
تا تمام دشتها را بارور سازد

گوش کن
به صدای دوردست من
در مه سنگین او راد سحرگاهی
و مرا در ساکت آیینه‌ها بنگر
که چگونه باز، با ته مانده‌های دستهایم
عمق تاریک تمام خوابها را لمس می‌سازم

و دلم را خالکوبی می‌کنم چون لکه‌ای خونین
بر سعادتهای معصومانه هستی
من پشیمان نیستم
از من ای محبوب من، با یک من دیگر
که تو او را در خیابانهای سرد شب
با همین چشمان عاشق باز خواهی‌ یافت؛
گفتگو کن
و به یاد آور مرا در بوسهءٍ اندوهگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت