جنگل و خاکستر » HIV

برجسب های نوشته ها HIV

HIV

شهریور ۲۰م, ۱۳۸۶ دسته Imaginary, Personal | بدون دیدگاه »

در کوچه ما یک دختر بود

که خیلی ناز بود.

آنقدر که دلم می‌خواست صورتش را چنگ بزنم

و ببینم نازی‌اش چه می‌شود؟

اما آن دختر خیلی بزرگ بود؛

و مادرش هم،

و برادرش هم…

یک روز آن دختر از دست برادرش فرار کرد!

و من دیگر دلم نخواست صورت کسی را چنگ بزنم…

آن دختر یک روز بالاخره پیدا شد

و مادرم که به دیدنش رفته بود گفت HIV آن دختر را به چنگ انداخته!

من از آن روز فکر می‌کنم HIV باید خیلی آدم بزرگی باشد که از برادرش نترسیده!